لعنتی انگار که تخت من وسط یه کارگاه تراشکاری یا یه همچین جایی باشه. گمونم تمام این شهر رو می خوان باز سازی کنن که اینقدر سر و صدا دارن.
لعنتی انگار که تخت من وسط یه کارگاه تراشکاری یا یه همچین جایی باشه. گمونم تمام این شهر رو می خوان باز سازی کنن که اینقدر سر و صدا دارن.
(8 آوریل 2010) در 4:41 ق.ظ.
کی سر و صدا داره؟ یا چی؟ کیا؟ چیا؟ …
از اینا که بگذریم تبریک میگم خیلی کار خوبی کردی نوشتن رو از سر گرفتی
(9 آوریل 2010) در 7:46 ب.ظ.
والا کی ش رو نمی دونم ولی از ساعت 8 صدای خالی کردن آهن یا تراش آهن یا چه می دونم این چیزها می آد. هاهاها
(18 آوریل 2010) در 9:58 ب.ظ.
این ماشینای نظافتچی هم هیچ دست کمی از این بازسازا ندارن.
(18 ژوئیه 2010) در 1:12 ب.ظ.
بی خیال،
به یاد همنوایی شبانه ارکستر چوبها افتادم…