There is a hole inside me…a

I made the last 2 spoons of coffee this morning and thought about you. I don’t know how many bags of coffee does it take to forget about you. To forget about you and that bag of coffee you bought me that night. To not remember that I made you return it to the store because it wasn’t the coffee that I usually get. Sounds shallow now. Am I gonna be making coffee and not thinking about you ever? I don’t know. a

Advertisements

2 پاسخ to “”

  1. Mudi Rudi Says:

    ظاهرن در وضعیت ِمشابهی به سر می بریم. چه خاکی به سرم کنم که به اون فکر نکنم؟ خو من همه ش می خوام باهاش باشم. هی دلم تنگ می شه و اجازه ندارم، یعنی نمی تونم به خودم اجازه بدم، که یه اس ام اس به ش بزنم. خیلی خوبه اون. کاش می تونستم به ت نشونش بدم و تو هم خوشت بیاد… :(

  2. Me Says:

    وقت داشتی بگو یه گپی بزنیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: